هنوز با من بود

شب هنگام بود,باران میبارید,چتری نبود ,یادم نیست حالم چطور بود

رعدو برق میزد,صدام زد ,برگشتم,کسی نبود,دنبالش گشتم,رفته بود

بیدار شدم,باران میبارید,چتری نبود ,یادم نیست حالم چطور بود 

صدایی نیامد ولی برگشتم, دنبالش گشتم,فهمیدم رفته است!

با فریاد از خواب پریدم فهمیدم همه اش خواب بوده صدایش را شنیدم توهم هنوز با من بود!